خدایا با تمام وجودم دریافتم که فقط تو ماندگاری.
خدایانمی توانم درک کنم که محمد دیگر در بین ما
نیست
محمد عزیز را هم پیش خودت بردی
واقعا که چه انتخابی داری احسنت به این انتخاب
شایسته ات.میدانم که بهترینها را پیش خودت
میبری.... وای به حال من
من در گناه غرق شدم
محمد جان شهادت مبارک
سلام ما را به تمام بزرگان برسان
پای مولا را به جای ما ببوس
رسم دوستی را بجا بیاور در روزی که هیچ کس بدادم
نمیرسد
ما را هم فراموش نکن
محمد عزیز هم از بین ما رفت
آری همان محمدی عاشق مولا علی(ع) بود
همان که همیشه آرزو داشت به کسانی که توانایی
درس خواندن را ندارند کمک کند
همان محمدی که خدایی بود و خدایی زیست و خدایی
رفت.
همیشه در خاطرمان هستی
مخصوصا وقتی ساز میزنیم
یا علی مدد
نوشته شده توسط shahram در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 8:19 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
می خوام یه سری از اتفاقاتی رو که توی این هفته ی
گذشته افتاده بنویسم. ولی الان وقت ندارم سرم
خیلی شلوغه..
یه واقعیت خیلی خیلی
عاشقانه
هم که مثل داستانه
رو می نویسم.چون واقعا تحت تاثیر اون قرار
گرفتم.
داستان یه پیر مرد که بعد از بیست و چند سال هنوز
هم
عاشقه
و ...
حتما خوشتون میاد
...
تا بعد
...
یا علی مدد![]()
نوشته شده توسط shahram در چهارشنبه 14 مرداد1388 ساعت 8:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
در روزگارهاي قديم جزيره اي دور افتاده بود که همه
احساسات در آن زندگي مي کردند: شادي، غم، دانش
عشق و باقي
احساسات . روزي به همه آنها اعلام شد که جزيره در
حال غرق شدن است. بنابراين هر يک شروع به تعمير
قايقهايشان
کردند.
اما عشق تصميم گرفت که تا لحظه آخر در جزيره
بماند. زمانيکه ديگر چيزس از جزيره روي آب نمانده
بود عشق تصميم گرفت
تا براي نجات خود از ديگران کمک بخواهد. در همين
زمان او از ثروت با کشتي يا شکوهش در حال گذشتن
از آنجا بود کمک
خواست.
“ثروت، مرا هم با خود مي بري؟”
ثروت جواب داد:
“نه نمي توانم. مفدار زيادي طلا و نقره در اين قايق
هست. من هيچ جايي براي تو ندارم.”
عشق تصميم گرفت که از غرور که با قايقي زيبا در
حال رد شدن از جزيره بود کمک بخواهد.
“غرور لطفاً به من کمک کن.”
“نمي توانم عشق. تو خيس شده اي و ممکن است قايقم
را خراب کني.”
پس عشق از غم که در همان نزديکي بود درخواست
کمک کرد.
“غم لطفاً مرا با خود ببر.”
“آه عشق. آنقدر ناراحتم که دلم مي خواهد تنها باشم.”
شادي هم از کنار عشق گذشت اما آنچنان غرق در
خوشحالي بود که اصلاً متوجه عشق نشد.
ناگهان صدايي شنيد:
” بيا اينجا عشق. من تو را با خود مي برم.”
صداي يک بزرگتر بود. عشق آنقدر خوشحال شد که
حتي فراموش کرد اسم ناجي خود را بپرسد. هنگاميکه
به خشکي رسيدند
ناجي به راه خود رفت.
عشق که تازه متوجه شده بود که چقدر به ناجي خود
مديون است از دانش که او هم از عشق بزرگتر بود
پرسيد:
” چه کسي به من کمک کرد؟”
دانش جواب داد: “او زمان بود.”
“زمان؟ اما چرا به من کمک کرد؟”
دانش لبخندي زد و با دانايي جواب داد که:
“چون تنها زمان بزرگي عشق را درک مي کند.”
تنها عشق است که پایدار است...
یا علی مدد
نوشته شده توسط shahram در دوشنبه 29 تیر1388 ساعت 11:59 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب
احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه
ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت
كنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر
خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از
پسر خبري نبود..دختر با خودش
ميگفت :ميدوني كه من هيچوقت
نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر
من خودتو فدا كني..ولي اين بود اون
حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي…
شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام
گريست و ديگر چيزي نفهميد…
چشمانش را باز كرد..دكتر بالاي سرش
بود.به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دكتر
گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت
انجام شده.شما بايد استراحت
كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي
پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن
چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني
من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم
اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت
بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام
بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.
(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو
كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي
اشك روي صورتش جاري شد..و به خودش
گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور
نكردم؟؟!!!...
عاشقا نظر بزارن
یا علی مدد
نوشته شده توسط shahram در یکشنبه 28 تیر1388 ساعت 9:13 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
به در خواست دوستان یه طالع بینی هم توی این وبلاگ گذاشم:
فروردین
احساس شادابی می کنید.نسبت به ماههای پیش پرانرژی تر شده اید! اگر عادت بدی مثل پرخوری و یا سیگار دارید و به فکر ترک آن هستید هرچه زودتر اقدام کنید. هیچ وقت برای بهتر شدن دیر نیست. هرگز خودتان را سرزنش نکنید. برنامه خود را برای 6 ماه آینده بنویسید .قبل از اینکه به فکر خرید بزرگی بیفتید، به میزان بودجه خود توجه کنید
اردیبهشت
خلاقیت، جذابیت و قدرت رهبری شما بیش از پیش خواهد شد. اگر سفری در پیش دارید، حتما بروید چون 6 ماه آینده برایتان فوق العاده شلوغ خواهد بود. سعی کنید از فرصتها استفاده کنید. این هفته در امور تجاری موفق خواهید بود. مراقب باشید که با چه کسی مشورت می کنید؟! رقبا چشم انتظار شما هستند. اگر نیازهای دیگران را بر خود مقدم بدانید، مطمئن باشید زودتر به خواسته هایتان دست می یابید. اگر برای دیگران کاری نکنید، برای خودتان نیز بی فایده خواهید شد
خرداد
اگر مجرد هستید ، با شخصی که تصمیم به ازدواج دارید نردیکتر خواهید شد ! اگر قصد جابجایی و تغییر و تحول دارید، شش ماه آینده بهترین زمان برای شماست. مشکلات مالی شما رو به بهبود میرود. باید برای آینده سرمایه گذاری کنید، حتی میتوانید با مبلغ کم شروع کنید
تیر
تصمیم گیری مهمی در این هفته خواهید داشت. برای انجام هر کاری خیلی دست دست می کنید، تا حدی که دیگران را کلافه کرده اید. شما باید بیشتر به الهامات درون خود اعتماد کنید. باید لیستی از بایدها و نبایدها برای خود تهیه کنید. اگر قصد جابجایی دارید، باید محل سکونت مناسبی را بیابید و در شش ماه آینده به این کار رسیدگی بیشتری کنید. راههای بیشتری برای ارتباط با افراد اطراف خود پیدا کنید
مرداد
از شش ماه پیش دچار مشکل مالی شده اید. خیلی از مردادی ها ، پس از پرداخت اقساط ماهانه نمی دانند سر بقیه پولها چه بلایی خواهد آمد؟ سعی کنید باز هم از هزینه ها کم کنید. با قدرت رهبری و استعدادی که دارید، خیلی زمان زیادی طول نخواهد کشید که به قدرت مالی خوبی دست پیدا کنید
شهریور
آماده پرش باشید ! انرژی زیادی به سمت شما در حال حرکت است . انگیزه بیشتری در خود احساس می کنید . بیشتر عمل کنید، حرف نزنید! از ابتدای سال کمی بی صبر و تحمل شده اید. کارهای تیمی شما را از دیدگاه قوی که دارید، دور می کند. کمی خودخواه باشید و بدون تیم کارهای را که فکر می کنید درست هستند انجام دهید
مهر
سال گذشته تجربیات بدی را پشت سر گذاشتید، حالا خود را سرزنش می کنید! دوباره اوضاع برایتان کمی پیچیده و آشفته شده است. باید بیشتر به فکر سلامتی خود باشید. شش ماه آینده دوران بحرانی پیشرفت شما خواهد بود
آبان
یک تلاش تیمی ، این هفته برایتان خوش آیند خواهد بود. شما و هم گروهی ها شما سخت برای اهداف عالی و روشنفکرانه تلاش می کنید. کشمکش ها بیشتر برای ایجاد راه حل خواهد بود. هر کس که در گذشته شما را دست کم گرفته بود، حالا به اشتباه خود پی خواهد برد. در نظر دیگران، برای موفقیت های خود فروتن باشید
آذر
سال گذشته سخت کار کردید. نتیجه تلاش های شما چه در منزل و محل کار امسال به شما باز می گردد. اگر به دنبال پس انداز پولتان هستید، حتما روش مناسبی اتخاذ کنید. در خیلی از کارها میتوانید تفویض اختیار کنید. چه در کارهای منزل و چه در کارهای اداری میتوانید این کارها را به شخص دیگری بسپارید و مهارتهای مدیریتی خود را بالا ببرید. وقت طلاست و شما باید از سلامتی خود استفاده کنید، بیشتر آب میوه و غذای سالم استفاده کنید و به فکر سلامتی خود باشید
دی
برای تصمیم گیری آینده، به هیچ وجه امروز و فردا نکنید. دقیقا نمی دانید چه کار باید بکنید؟ سوالها کم کم خود به جواب نزدیک میشوند. می خواهید با شخصی که از شما دور است روابط را پایه گذاری کنید. فاصله ها، علاقه را بیشتر می کنند، پس در روابط عاشقانه خود کمی هم فاصله ایجاد کنید. برنامه ریزی را شروع کنید. قبل از پیشنهاد ازدواج و یا شروع زندگی مشترک، بیشتر با خود فکر کنید
بهمن
در روابط عاطفی خیلی بیشتر از پیش به هم نزدیک میشوید. تا چند ماه آینده احساس می کنید که دل کندن از این شخص برایتان واقعا سخت شده است. احساساتی مثل حسادت، حس مالکیت شما را آزار می دهند با این وجود به زودی گرما و صداقت بیشتری در این رابطه عاطفی ایجاد خواهد شد. یک خصوصیت غیربارز شما به زودی خودش را نشان خواهد داد. به جای استدلال زیاد، کمی هم به درون خود گوش کنید
اسفند
موقعیتی به حساس ترین نقطه خود می رسد و شما باید با صبوری این سختی ها را پشت سر بگذارید. به زودی، استرس ها از بین می روند. مجردها، بیشتر باید به فکر ازدواج باشند. زحمتهایی که کشیدید ، چند ماه آینده به ثمر می نشیند. اگر در روابط با شخصی دچار مشکل شده اید، باید هرچه زودتر این مشکل را حل کنید.
قربونتون برم فقط اکه صلاح دونستین یه نظری هم بذارین.
یا علی مدد
نوشته شده توسط shahram در جمعه 26 تیر1388 ساعت 11:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام به تمام دوستان. ازاینکه نبودم بسیار ناراحتم.نمیدونم چرا ولی حالم اصلا خوب نیست.البته از نظر روحی عرض میکنم. به هر حال از اینکه یه کسی هست (مثل خدا) خیلی راحت میشم.من فعلا میرم . تا بعد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط shahram در چهارشنبه 24 تیر1388 ساعت 4:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
امامخمینی میفرمود آیتالله بهجت دارای موت اختیاری هستند
گروه فرهنگی: «...پدر در بستر بیماری افتاده بود. 16-17 سال بیش نداشت. امیدی به زنده ماندنش هم نبود. صدایی را به گوش شنید که می گفت:«با ایشان کاری نداشته باشید، زیرا ایشان پدر محمد تقی است.»
آیت الله العظمی محمد بهجت فومنی در اواخر سال 1334 ه.ق. در خانواده ای دیندار و تقوا پیشه، در شهر مذهبی فومن واقع دراستان گیلان، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود که مادرش را از دست داد و از اوان کودکی طعم تلخ یتیمی را چشید.
او در کلام بزرگان جایگاه رفیعی داشت. علامه طباطبایی در خصوص ایشان فرموده بودند:«ایشان (آیت الله بهجت) عبد صالح است.» آیت الله بهاء الدینی (ره) تصریح کرده بودند: «الآن ثروتمند ترین مرد جهان (از جهت معنوی) آقای بهجت است.» می گویند وقتی از آیت الله حاج سید عبدالکریم کشمیری(ره)سؤال کردند که اکنون چه کسی را به عنوان استاد کامل معرفی می کنید؟ ایشان فرمودند:«آقای بهجت، آقای بهجت.»
نقل است که امام(ره) عنایت خاصی به آیت الله بهجت داشته اند. آیتالله مصباح یزدی میگوید مرحوم آقا مصطفی(ره) از پدرشان مرحوم امام(ره) نقل می کنند: «آقا معتقدند جناب آقای بهجت دارای مقامات معنوی بسیار ممتازی هستند.» از جمله مطالبی که آقا مصطفی از پدرشان درباره آقای بهجت نقل می کردند این بود که: «ایشان دارای موت اختیاری هستند، یعنی قدرت این را دارند که هر وقت بخواهند روح خویش را از بدن به اصطلاح خلع کنند و بعد مراجعت کنند.» آیتالله مصباح ادامه میدهد این یکی از مقامات بلندی است که بزرگان در مسیر سیروسلوک عرفانی ممکن است به آن برسند، و همینطور مقامات معنوی دیگری در معارف توحیدی که زبان بنده یارای بحث درباره این زمینه ها را ندارد.»
ارتباط آیت الله بهجت و امام ارتباطی صمیمی و متقابل بود. یکی از شاگردان امام قدس سره در خاطره ای می گوید:«پس از آزادی حضرت امام از زندان و ورودشان به قم در سال 1341 هـ.ش. مردم در تمام محله های قم جشن گرفتند و منزل هر روز آکنده از جمعیت بود، در آن زمان حضرت آیت الله العظمی بهجت نیز از کسانی بود که هر روز به منزل امام تشریف می آوردند و مدتی بر در یکی از حجرات بیت ایشان می ایستادند وقتی به ایشان پیشنهاد شد که شایسته نیست بیرون اتاق بایستید، لااقل در داخل اطاق بنشینید. ایشان در جواب فرمود: من بر خود واجب می دانم که جهت تعظیم این شخصیت ارزنده به اینجا آمده و دقایقی بایستم و سپس باز گردم. »
آیت الله یزدی در مورد عنایت ویژه حضرت امام به آیت الله بهجت می گویند:«در یکی از شرفیابی های خبرگان رهبری به خدمت حضرت امام راحل رحمه الله، از ایشان رهنمودی برای مسائل اخلاقی خواسته شد، حضرت امام، خبرگان را به حضرت آیت الله العظمی بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان که ایشان کسی را نمی پذیرد، فرمودند: آنقدر اصرار کنید تا بپذیرد.»
ایشان در جایی می فرمایند: «خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همین طور است. "من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا یعلم" هر کسی به معلوماتش عمل کند، خداوند مجهولاتش را معلومات می کند به همان دلیلی که همین معلوماتی را که فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفولیت نداشت.»
ایشان در پاسخ خیلی از افرادی که مراجعه می کردند می فرمودند آنچه را که می دانید عمل کنید؛ کفایت می کند. ایشان می فرمودند: «در روایت هست: "من عمل بما علم کفی ما لم یعلم" دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهایی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.»
ایشان خطاب به جمع می گفتند: «تا به حال کسی هست که بگوید من تا به حال پای وعظ هیچ واعظی ننشسته ام، از هیچ ناصحی چیزی نشنیده ام، دروغ می گوید، بلی دروغ است این مطلب. خوب شنیدی، آیا عمل کردی یا نکردی؛ اگر عمل کرده بودی، حالا روشن بودی، چرا؟ به جهت اینکه خودشان با همان عمل کردن شما، مجهولات را بر شما اعلام می کنند، خاطرتان جمع باشد. اما اگر عمل نکردی و می خواهی همش بشنوی و بشنوی، بشنوی، کی عمل می کنی؟ بعد از اینکه پرده برداشته شد آن وقت می خواهی عمل بکنی، پس باید بدانیم اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد نسخه از طبیب گرفتیم چه قدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.»
و ادامه می دادند: «اگر عمل کردیم دیگر روشنیم -این نصایح و مواعظ که شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بودیم- آن سؤالها و آن درسها با کارمان هیچ منافاتی ندارد، مثل اینکه بخواهیم دوای این مرض را با ورق زدن کتاب پیدا بکنیم. پس قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.
محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است. «ما خلقت الجن و الانس إلا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.
آیا کسی هست به من صدقه بدهد؟ راهنمایی بکند بابا این همه راهنماییها که شد... حساب کردی.»
ایشان تأکید داشتند که "در عمل" معلم و مربی دیگران باشید. می فرمودند:«کونوا دعاة إلی الله بغیر السنتکم؛ با عملتان دعوت به سوی خدا بکنید، نه با زبانی که آیا عمل بکنی یا نکنی.
خود آن کسی که می گوید، معلوم نیست عمل بکند یا نکند فضلاً از آن کسی که می شنود. به آن کسانی که اعتقاد دارید، به عملشان نگاه کنید، از عملشان سر مشق بگیرید.»
ایشان در مورد مجالست با افراد هم توصیه هایی داشتند. آیت الله بهجت می فرمودند:«با کسی نشست و بر خاست بکنید که همین که او را دیدید، به یاد خدا بیفتید، به یاد طاعت خدا بیفتید، نه با کسانی که در فکر معاصی هستند و انسان را از یاد خدا باز می دارند.»
ایشان انسان ها را به دو دسته «متیقن» و «غیر متیقن» تقسیم می کردند و می فرمودند:«یقین دار می رود تا به آخر به سوی یقین به شرط اینکه پایش را از یقینیات، از گلیم یقینیات، زیادتر دراز نکند و یقینیات را غیر یقین نداند- با یقین راه برود، با غیر یقین توقف کند تا به یقین تبدیل شود و احتیاط بکند تا یقین بشود. پس قهراً اشکال در کارهای ما زیاد است از جمله همین است که ما با اینکه یقین داریم بی یقینیم، با یقینیم اما چنان یقین را کالعدمش کرده ایم که گویی یقینی نداریم و إلا اگر با یقین معامله یقین می کردیم، با لا یقین معامله یقین می کردیم، راحت بودیم. ولو یقین داشتیم به اینکه شهید می شویم نه مگر شهید شدن چی است؟ شهید شدن شکست خوردن است؟ نه سید الشهداء علیه السلام شکست نخورد، غالب شد، حالا هم غالب است پیش اهل بصیرت. یک زمانی هم خواهد آمد که نوع مردم، یقین پیدا خواهند کرد که چه راه خلافی بود ما رفتیم، راه بدی بود ما رفتیم؛ هفتاد و چند سال با شیوعیت [کمونیستی] زندگی کردند، بر ضد دین تبلیغات کردند، کارها [کردند] کشتند هر که را که با خودشان می گفتند مخالف است، بعد فهمیدند نه بابا آخرش چاهِ هلاکت است، آخرش هیچی است. این درندگی و توحش از این است که از همان روز اول خدا را فراموش کردند. خاطرتان جمع باشد، اینهای دیگر هم، اینهای دیگری که حالا هستند با آن همه تشخصاتی که دارند، آخرش پشیمان می شوند؛ اما یک روزی که پشیمانی هم شاید به حالشان فایده ندارد.»
ایشان جوانان و نوجوانان را به خدا توجه می دادند و می فرمودند:«هر کلمه ای از هر کسی شنیدید، دنبال این بروید که
همین که شخص مطلع شد [که] صاحب این خانه، صاحب این عالم، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروک، به تمام نوایا، مطلع شد، آنچه که نیت کرده و می کند، آنها را هم مطلع است؛ بلکه نیّت خیر را می نویسد؛ نیت شّر را نمی نویسد تا شّر محقق نشده؛ شر هم که محقق شد، یک مقدار صبر می کند تا ببیند، توبه می کند یا نه، برمی گردد یا نه ؟ کار تمام است.»
ایشان همچنین می فرمودند:«مقصود، همین که انسان بداند که خدا می داند، کار تمام شد، دیگر معطل نباشد، همه چیز را تا به آخر می فهمد [که] چه باید بکند و چه باید نکند، از چه منتفع می شود و از چه متضرر می شود، [خداوند] ما را می بیند. [آیا] میتوانیم [با اینکه] سر سفره او نشسته ایم، با همدیگر نزاع بکنیم؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر دیدم، من باید بخورم؛ او می گوید من اول این را برداشتم، من باید این غذا را بخورم، سر این دعوا بکنیم و مقاتله بکنیم؟! تمام این جنگهایی که حکومتها دارند، از همین قبیل است؛ سر سفره کریم نشسته اند، او هم می بیند.
دستور هم معلوم است که چیست، [خداوند] از چه خوشش می آید، از چه بدش می آید. از آزار به غیر حقّ، بدش می آید؛ از احسان به حق در جایش، خوشش می آید، همه اینها را می داند و ما هم می دانیم که او این دستور را داده و اینها را می داند و می بیند، آیا این کار[ها] را می کنیم؟ آدم جلوی یک نفر آدم عادی هر گونه معصیت نمی کند، با اینکه شخص عادی است، شاید قدرت من از قدرت او بیشتر باشد نتواند به من[کاری کند]، اما همین قدر به من بدبین می شود، با من بد می شود، یک وقتی اگر فرصت پیدا کرد کار ما را تصفیه می کند. اما خدا که این جور نیست، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و می داند « چه کسی می داند و چه کسی نمی داند »، همه اینها را می داند. [آیا] جلوی او می توانیم مخفی بکنیم، یا نه آشکار کنیم طوری نمی شود، نمی تواند کاری بکند، آیا این جور است؟ [آیا] هیچ فایده برای ما دارد، [آیا] می توانیم مخفی کنیم؟
بر گرفته از
یا علی مدد
نوشته شده توسط shahram در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت 4:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
رحلت بزگ مرد عرفان حضرت ایت الله العظمی بهجت تسلیت باد
یا علی مدد
نوشته شده توسط shahram در سه شنبه 29 اردیبهشت1388 ساعت 4:21 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام و درود خدا بر فاطمه زهرا (س)
شهادت بزرگ بانوی جهان گرامی باد
یا علی مدد
نوشته شده توسط shahram در پنجشنبه 24 اردیبهشت1388 ساعت 10:41 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام به تمام دوستان عزیز
. از این که توی وبلاگم دارم از خودم
مطلب مینویسم خیلی خوشحال نیستم ولی از این خوشحالم که یه
کسایی هستن که منو میفهمن
. واز این مطلب که میتونم تویه دنیایی
نفس بکشم که هنوز یه کسایی هستن که خدا رو دوست دارن
خوشحالم.منو ببخشین که توی وبلاگم از خودم مطلب نمیذارم. آخه یه
فکری منو آزار میده. واسه همین بیشتر سعی میکنم از بزرگان
بنویسم.از کسایی که خدا دوسشون داره و اونا هم عاشق خداهستن
ومنم واسه این آدما خیلی ارزش قائل هستم.تو رو خدا یکی به من کمک
کنه من نمیدونم دارم چیکار میکنم. یه کم گیج شدم
. مرسی که حرفای
دلمو با حوصله خوندین.
واسم حتمانظر بذارین![]()
یاعلی مدد
نوشته شده توسط shahram در پنجشنبه 27 فروردین1388 ساعت 5:11 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

سلام .من شهرام هستم مدیر وبلاگ.راستش چون بچه ی شیراز هستم و عاشق حافظ اسم وبلاگم و گذاشتم حافظ
.منم که شهره شهرم به عشق ........................... ورزیدن منم که دیده نیالودم به بد دیدن
امید وارم با گذاشتن نظر من و در بهتر شدن وبلاگم کمک کنید.
یا علی مدد
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY